والله که شهر بی تو مرا حبس می شود

مدتیه از اعتراف کردن طفره می رم.

اعتراف به اینکه تنهایی وحشتناکی روی زندگیم سایه انداخته.

به اینکه دستهام مثل همیشه سرد و نبودن دستهای گرمش دیوونم می کنه.

اعتراف به اینکه نگاه های پر از سوال و گاهی پر ترحم

آدمهای دوروبرم حالمو بهم می زنه.

به اینکه کسی سعی می کنه جای خالیشو پر کنه٬ بالا می یارم.

اما اعتراف می کنم به اینکه بر خلاف چیزی که

این چند وقت رفتار می کنم٬ نمی تونم نبودنشو باور کنم.

به اینکه همیشه نگرانشم و تو این لحظه ها مثل همیشه

تسبیح تبرک شده به شمارش می افته برای سلامتیش.

چند وقتیه من موندمو هوای خیس و نم گرفته پاییز و

گریه هام زیر بارون خدا.

 

تنهایی پر هیاهو

بعضی از روزا توی تقویم زندگیم نشونه های خاصی دارن.

مثل دیروز که اصلا فکر نمی کردم یکی از زیباترین

روزهای زندگیم بشه.

روزی که با دوستت به یکی از خاطره سازترین جای زندگیت

پناه ببری و زیر آسمون زیبای خدا٬ اولین برف زمستون رو

تماشا کنی.

و بعد از دیدن یه تئاتر خوب٬ تا ساعتها گوشه دنج یه کافه

بشه سر پناه آدمهایی که گوشه ذهنشون دغدغه هایی

شبیه تو دارن و هر کدوم از دریچه نگاهشون یه جور زندگی

رو معنا می کنن.

این اولین باری بود که من و دنیا دل دل می کردیم٬ که ای کاش

امروز هیچوقت تموم نشه.

 

فیلم مورد علاقه من

اگر هر کدوم از عادت های زندگیم رو ترک کنم. عمرا جمعه شبها و گوش کردن

به برنامه رادیویی سینما-صدا رو ترک نمی کنم.مخصوصا الان که شانس

همکاری با دوستای خوبم تو این برنامه نصیبم شده.

از این حرفا گذشته،این هفته برنامه به نقد و بررسی فیلم (کتاب قانون)

اختصاص داشت.فیلمی که خوشبختانه بعد از یه مارتن دو ساله اجازه

اکران گرفت.

نکته دوست داشتنی این فیلم برام شفاف سازی روابط ما ایرانی ها

تو این دور و زمونه بود. روابطی که الان دیگه واسه هیچکدوم از ما

بعید نیست.اما از اون جالب تر اینکه این فیلم تا الان اجازه اکران در خارج

از ایران رو نگرفته.موضوعی که توی برنامه زیاد به اون اشاره شد.

و البته جوابهای مختلفی از کسانی که برای این موضوع تصمیم گیری می کنند

شنیده شد. اما فکر می کنم چقدر خوبه  توی این همه موضوعات

تکراری سینمایی،یه فیلمساز هدفش رو نقد جامعه اش قرار داده.

و چقدر بهتر می شه اگر اجازه بدیم  این فیلم با اکرانش در خارج از کشور

نشون بده که آدمایی انتقاد پذیری هستیم. و وانمود نکنیم موضوع (کتاب قانون)

برامون خیلی دور و باور نکردنیه.

 

 

خیانت

یادمه یه روزی یکی از دوستای خوبم می گفت:

تو این دنیا هیچ چیز صددر صد نیست.از کسی نخواه که قول بده همیشه

کنارت باشه.فقط می تونیم از لحظاتی که کنار هم هستیم لذت ببریم و

فکر کنیم ممکنه فردایی در کار نباشه.

پذیرفتم و باورش کردم. به سبک و شیوه خاص خودش.

روزها گذشت و مهر پر خاطره من جاشو به آبان پاییزی داد

آبانی که روزها و لحظه هاش اصلا برام خوشایند نبود.

حالا این روزها اسم دوست خوب من با واژه (خیانت)همراه شده.

و این روزها دلیل ترس و نگرانی اون روزامو بیشتر درک می کنم.

اینکه فکر می کردم نکنه یه وقتی  روزهای قشنگ

من پایان بدی داشته باشه.