بعضی از روزا توی تقویم زندگیم نشونه های خاصی دارن.

مثل دیروز که اصلا فکر نمی کردم یکی از زیباترین

روزهای زندگیم بشه.

روزی که با دوستت به یکی از خاطره سازترین جای زندگیت

پناه ببری و زیر آسمون زیبای خدا٬ اولین برف زمستون رو

تماشا کنی.

و بعد از دیدن یه تئاتر خوب٬ تا ساعتها گوشه دنج یه کافه

بشه سر پناه آدمهایی که گوشه ذهنشون دغدغه هایی

شبیه تو دارن و هر کدوم از دریچه نگاهشون یه جور زندگی

رو معنا می کنن.

این اولین باری بود که من و دنیا دل دل می کردیم٬ که ای کاش

امروز هیچوقت تموم نشه.