استقبال از بهار به سبک خودم!

هر سال که می گذره مفهوم تدارکات قبل از عید برام کمرنگ تر می شه ...نه اینکه نفس این سنت معنی و مفهومش رو برام از دست داده باشه ...شاید بخاطر اینکه هر سال که می گذره به دنبال مفهوم واقعی آرامش می گردم و حداقل سعی کردم این روزا دور از هیاهو وشلوغی به استقبال سال جدید برم.امروز رو هیچ وقت فراموش نمی کنم بعد از چند ساعت کافه نشینی با دوستان  و البته غافلگیری دیدن دوستی  بعد از یکسال یکی از بهترین روزهای سال 89 رو  رقم زد.امسال رو دوست داشتم با تمام اتفاقات خوب و بدش و با تمام آدم هایی که روزهایی خوبی رو به من هدیه کردند.بی صبرانه منتظر سال جدیدم...

اعتماد

یادمه آخرین باری که از یه بی اعتمادی عمیق و احساس بی تفاوتی نسبت به آدم های دورو برت حرف می زدی تو هیاهوی غلیان احساساتت به حرف هات فکر می کردم و مدام از خودم می پرسیدم که چقدر خوبه که بشه احساس اعتماد کردن رو درآدمی مثل تو دوباره بیدار کرد!آره تو اعتماد کردی به منی که روزی احساسی بدتر از تو رو تجربه کردم.خوشحالم که این روزا کنارتم و یه عالمه نقشه بزرگ تو ذهن هر دومونه...