اعتماد
یادمه آخرین باری که از یه بی اعتمادی عمیق و احساس بی تفاوتی نسبت به آدم های دورو برت حرف می زدی تو هیاهوی غلیان احساساتت به حرف هات فکر می کردم و مدام از خودم می پرسیدم که چقدر خوبه که بشه احساس اعتماد کردن رو درآدمی مثل تو دوباره بیدار کرد!آره تو اعتماد کردی به منی که روزی احساسی بدتر از تو رو تجربه کردم.خوشحالم که این روزا کنارتم و یه عالمه نقشه بزرگ تو ذهن هر دومونه...
+ نوشته شده در هشتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۸ ب.ظ توسط بهناز
|