بی نهایت سال است که منتظرت مانده ام.

گاهی به جمله کلیشه ای (زمان بهترین قاضی است)فکر می کنم.

مثل این روزها که ضرورت زمان من را به یقین نزدیک می کند.

من بی تفاوت به زمان گاهی فقط به آن نگاه می کنم.

لحظه ای با تمام وجودم حسرت توقفش را دارم و

وقتی گذر شتابانش را آرزو می کنم.

وقتی بی رحم می شوم از خدا می خواهم زمان را

برای من بهانه دیدن تقاص آدمهایی قرار بدهد که جواب خوبی را با بدیهایشان

می دهند.

این روزها زمان برای من بهانه ای است تا هر آنچه چشم روی آن بستم و

از گفتنش طفره رفتم حقیقت را ثابت کند.

 

 

 

چند ساعت خوشبختی

دلم برایت تنگ خواهد شد.

این تنها جمله ای بود که در واپسین نگاهت به ذهنم خطور کرد.

کی میگه جشنواره بده!

-جشنواره فیلم فجر هم تموم شد.

جشنواره ای که به زعم من بی رمق تر از سالهای قبل برگزار شد و

با حواشی زیاد به پایان رسید.

۱۰-۱۲ روز فیلم دیدن و پوشش دادن اخبار جشنواره اجازه نداد تا راجع به

فیلم ها زیاد بنویسم.

اما حداقل از میون تعدادی از فیلم ها که ارزش دیدن داشت٬ (طلا و مس)همایون اسعدیان

و (هیچ) عبدالرضا کاهانی از فیلم های مورد علاقه من بودنند.

متاسفانه هیچ در بخش فیلم های خارج از مسابقه اکران شد ٬

فیلمی که تا حدودی از جذابیت های ساخته پیشین کاهانی(بیست)

فاصله داشت٬ اما علاقه بیش از حد کاهانی به گریم این بار شخصیت های فیلمش

را دوست داشتنی تر کرده بود. هیچ با پایانی تلخ همراه بود

که شاید تنها نقطه ضعف فیلم محسوب می شود.

(طلا ومس)هم فیلم ساده ای بود. نه به لحاظ تکنیک٬ که شخصیت ها

ملموس و باور پذیر و به دور از شعار زدگی با مخاطب ارتباط برقرار می کرد.

اما وجه مشترک این دو کار بازی زیبای نگار جواهریان بود که به زیبایی

دو شخصیت متفاوت را به تصویر کشید.

-هنوز هم به حمید فرخ نژاد و بازی خوبش در فیلم شب واقعه فکر می کنم و

نمی دونم که چرا علارغم نظر  مثبت اکثر منتقدین و سینما گرها

در جشنواره امسال نا دیده گرفته شد.

-هر چند که بعضی از شبها مجبور بودم تا دیر وقت فیلم ببینم و

غرغرهای خانواده محترم رو تحمل کنم.اما در کل خوش گذشت.

کم پیش می یاد تموم دوستامو یه جا دور هم ببینم و

باهاشون کلی خوش بگذرونم.