دنیای این روزهای من
چه روزای عجیب و غریبی رو پشت سر می ذارم من
استرس کاری این روزا انقدر زیاده که گاهی دلم یه سفر به جای دور دست رو می خواد. جایی که بشه یه کوچولو فقط به خودت فکر کنی.
یه روزایی هم هست که من و ادیبه خیلی سفت و سخت به خودمون قول می دیم که چون شغلمون حاشیه امنیت درست و درمونی نداره حداقل درسمون رو ادامه بدیم و این پروسه تصمیم گرفتنه حدودا دو-سه بار در هفته اتفاق می افته . همچنان داریم به هم قول می دیم.البته تصمیم بزگتر ما به دو سال دیگه مربوط می شه که خدا کنه مثل تصمیم درس خوندنمون نباشه.
این روزا دلم برای بعضی جاها خیلی تنگ می شه. مثل بستنی فروشی روبروی تئاتر شهر که چقدر برام دوست داشتنی یا رستوران بادبادکی که مدتی کوبیدنش و چقدر جای خالیش اذیتم می کنه.
خلاصه که این روزا سرشار از حس های عجیب و غریبم.
+ نوشته شده در بیست و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط بهناز
|