من تا پیش از این نیز در انتخاب‌هایم وسواس داشتم. فکر می‌کنم کارنامه من تا حدی نشان‌دهنده این موضوع است. طی سال گذشته پیشنهادات زیادی داشتم که آنها را نپذیرفتم، مثل همین فیلم «زم‌هریر» که نپذیرفتن آن حتی دلخوری‌های زیادی را برای کارگردان به وجود آورد. یا فیلم «سن‌پترزبورگ» بهروز افخمی که 7 ماه برای پاسخ مثبت به‌ آن منتظر ماندم، تأمل کردم و کارهای زیادی را هم از دست دادم اما گرفتن سیمرغ به این منزله است که نسبت به قبل باید بیشتر مراقب خودم باشم.

شما از معدود بازیگرانی هستید که امسال برای هر 2 فیلم‌تان کاندیدا شدید و برای بازی در هر دوی این کارها هم سیمرغ گرفتید اما در نگاه منتقدان و مخاطبان «هفت دقیقه تا پاییز» بیش از «سنگ اول» دیده شد.

فیلم «سنگ اول» فیلم آبرومندی است که متاسفانه به‌دلیل حجب و حیای کارگردان دیده نشد. این فیلم در بدترین ساعت اکران فیلم‌ها در سینمای رسانه‌ها نمایش داده شد و امیدوارم در اکران عمومی این بی‌توجهی جبران شود.

فیلم سینمایی «هفت دقیقه تا پاییز» تجربه دیگری از فیلمنامه‌نویسی شما در کنار بازیگری است. طرح اولیه فیلمنامه این کار از شما بود؟

خیر، طرح اولیه فیلمنامه برای علیرضا امینی، کارگردان کار بود؛ ایده‌ای که به‌زعم خود علیرضا امینی 2 سال پیش باید ساخته می‌شد که به دلیل نبود شرایط مناسب ساخت، سال‌ها به‌تعویق افتاد اما به‌رغم آماده بودن فیلمنامه این کار قرار شد من تغییرات اندکی در فیلمنامه اعمال کنم و در آخر نیز علیرضا نادری به کمک گروه آمد و با همفکری هم نوشتن فیلمنامه این کار را به اتمام رساندیم.

آیا از ابتدا طرح و ایده اولیه قصه طبق روالی بود که در فیلم شاهد بودیم یا تغییراتی حاصل شد؟

طرح اولیه قصه تفاوت زیادی با چیزی که ساخته شد، داشت. طرح اولیه قصه زندگی 2 خانواده را از زاویه دید نیما (که من نقش آن را بازی می‌کردم) روایت می‌شد، به این ترتیب که 2 تصادف در فیلم اتفاق می‌افتاد. در تصادف اول بچه من از بین می‌رفت و برآیند آن یکسری معضلات بود و بار دیگر خواهرزاده همسر نیما دچار سانحه‌ای می‌شد و پیامدهای دیگری داشت که قصه براساس آن پیش می‌رفت.

فکر می‌کنید تا چه حد تغییرات اعمال شده در فیلمنامه «هفت دقیقه تا پاییز» به نحوه روایت فیلم کمک کرده است؟

خب طبیعتا بعد از مطرح شدن ایده اولیه کار جلساتی برگزار شد و من و علیرضا امینی معتقد بودیم چنین فیلمنامه‌ای بسیار تلخ خواهد بود و فیلمنامه نیازمند تغییرات بیشتری است. در نهایت فکر کردیم که در قصه فقط یک سانحه رانندگی را داشته باشیم و با مرگ یکی از اعضای خانواده، دیگر اتفاقات جاری در داستان را پیش ببریم. ما به این موضوع فکر کردیم که بهتر است جنس رئال کار را حفظ کنیم و در نهایت به فرمی رسیدیم که در جشنواره شاهد آن بودید. در کل تصمیمات نهایی درباره تغییرات فیلمنامه حاصل مشورت من و علیرضا امینی بود و نظرات علیرضا نادری در پرداخت نهایی آن بی‌تاثیر نبود.

آیا از ابتدا فیلمنامه با همین ترکیب بازیگران نگاشته شده بود یا در طول کار تغییراتی در نحوه گزینش بازیگران انجام شد؟

با توجه به صحبت‌هایی که با علیرضا امینی داشتم ظاهرا از ابتدا حضور خانم‌ها هدیه تهرانی و خاطره اسدی و آقای حامد بهداد قطعی بود و من آخرین نفری بودم که به جمع بازیگران فیلم اضافه شدم. دقیقا هم بعد از سپردن نقش نیما به من با صحبت‌هایی که با تهیه‌کننده و کارگردان داشتیم، متوجه شدیم که قصه قوام نیافته و باید تغییراتی در فیلمنامه لحاظ شود و بعد از آن برای فیلمبرداری آماده شدیم.

به‌زعم بیشتر کسانی که «هفت دقیقه تا پاییز» را با دیگر ساخته‌های علیرضا امینی مقایسه می‌کنند، کاستی‌هایی در این فیلم به چشم می‌خورد که بیشتر متوجه جزئیاتی است که در فیلم رعایت نشده است. تا چه حد توجه به جزئیات دغدغه نویسنده این فیلمنامه بوده است؟

توجه به جزئیات یا ریزه‌کاری‌ها مساله‌ای بود که در فیلمنامه مدام به آن تاکید می‌شد. طبیعتا وقتی فستیوالی مثل فجر در راه است و همه کارگردان‌ها فیلم خود را برای حضور در آن آماده می‌کنند، موضوع کمبود زمان پیش می‌آید. فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» نیز از این مساله مبرا نبود و قطعا باید از برخی جزئیات چشمپوشی می‌شد تا کار به جشنواره برسد و معتقدم که اگر زمان کافی در اختیار کارگردان و تدوین‌گر بود قطعا چنین اتفاقاتی در فیلم نمی‌افتاد. هرچند در حال حاضر معتقدم «هفت دقیقه تا پاییز» با وجود سرعتی که در کار دچار آن شدیم فیلم بسیار خوب، دقیق و آبرومندی است.

آیا فیلمنامه‌نویسی دغدغه این روزهای محسن تنابنده است؟

برای من همیشه اولویت با بازیگری بوده است. من فارغ‌التحصیل بازیگری هستم و سال‌های زیادی را در تئاتر و سینما پشت سر گذاشته‌ام. گرچه روزهای سختی بود اما مرا برای رسیدن به روزهایی که منتظرش بودم آماده می‌کرد. در حال حاضر برای من این موضوع اهمیت دارد که در هر کاری که به من پیشنهاد می‌شود، نباشم. از ابتدا قصد داشتم کارنامه هنری‌ام وزین و شریف باشد. من همواره به دنبال نقش‌هایی هستم که چالش‌برانگیز باشد تا مرا وادار به تحقیق درباره نقش کند اما نه به این معنا که همه زندگی من تحت تاثیر بازیگری باشد. فیلمنامه‌نویسی برای من مقوله‌ای جدا از بازیگری است. برای من ایجاد کاراکتر و موانعی که در فیلمنامه با آن روبه‌رو است جذاب است و فیلمنامه‌نویسی خیلی جدا از بازیگری نیست. به‌زعم من حتی به بازیگری کمک بسیاری می‌کند. علاوه بر اینکه از طریق فیلمنامه‌نویسی می‌توانم امرار معاش کنم و این موضوع از این جهت برای من باارزش است که اجازه نمی‌دهد برای به دست آوردن پول دست به بازی در هر فیلمی بزنم.

سال‌هاست با کلیشه‌های رایج در سینمای ایران پیرامون فیلمنامه‌نویسی مواجهیم. تا چه حد سعی می‌کنید فیلمنامه‌ای بنویسید که حداقل از این کلیشه‌ها فاصله بگیرد؟

من معتقدم که ما فیلمنامه خیلی کم داریم و جز چند فیلمنامه‌نویس بسیار برجسته، افراد کمی نیز در این حوزه داریم که به‌زعم من اصغر فرهادی سرآمد فیلمنامه‌نویسان ما است. مرا هم جزو دسته‌ای بدانید که در حال تجربه کردن هستم. متاسفانه در بحث نگارش فیلمنامه سینمای ما صاحب آدم‌هایی با فلسفه مشخص نیست. مثل اینکه اگر در حال حاضر اسم کارگردان و فیلمنامه‌نویس را از پای یک کار بردارید معلوم نیست که آن کار متعلق به چه کسی است و این ضعف سینمای ما است. در حال حاضر 99 درصد فیلمنامه‌های کامل ما خوب نیست و نیازمند تغییرات زیادی است.

مدتی است از تلویزیون فاصله گرفته‌اید. آیا دلیل خاصی دارد؟

شاید در زمینه بازیگری این اتفاق چشمگیرتر است اما در حال حاضر کاری را برای سیروس مقدم نوشته‌ام که نوروز پخش می‌شود و طرح یک پروژه را برای تلویزیون داده‌ام که بزودی ساخته می‌شود.

معمولا بسیاری از فیلمنامه‌نویسانی که خودشان در کار به‌عنوان بازیگر حضور دارند، معتقدند که نسبت به دیگر بازیگران کار چندین ماه جلوتر هستند و طبیعتا بهتر از عهده نقش برمی‌آیند. تا چه حد برای شما بازی در فیلمی که فیلمنامه آن را خودتان نوشته‌اید اهمیت دارد؟

من معمولا در کارهای مختلف انتخاب شده‌ام و این‌طور نیست که نقشی را برای خودم بنویسم. در فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» هم آخرین فردی بودم که به جمع بازیگران اضافه شدم و «هفت دقیقه تا پاییز» تجربه جدیدی در بازیگری برای من بود. ما بحث‌ها و اختلاف نظرهایی در بازی با یکدیگر داشتیم که در نهایت به نفع فیلم بود. خوشحالم که هدیه تهرانی بعد از مدت‌ها در این پروژه حاضر شد. من و خانم تهرانی ساعت‌ها درباره نقش با هم صحبت می‌کردیم چرا که به نوعی پارتنر هم بودیم و بعضی از صحنه‌ها به لحاظ بازی، صحنه‌های سنگینی بود.

آیا به کارگردانی فکر می‌کنید؟

بله. من پیشنهادات بسیار خوبی برای کارگردانی دارم و شدیدا با خودم کلنجار می‌روم که اشتباه نکنم. این‌جور پیشنهادات مرا وسوسه نمی‌کند. بیشتر آمادگی درونی خودم برای پذیرش این ماجرا برای من اهمیت دارد.

می‌توان نقبی به فیلم «استشهادی برای خدا» زد که تا مدتی قبل روی پرده سینماها بود و باز هم تجربه مشترک شما و علیرضا امینی بود، البته با فیلمنامه‌ای که باز هم قلم شما را به همراه داشت. در این فیلم ایفاگر نقش یک روحانی بودید. تا چه اندازه تفاوت در ایجاد این شخصیت نتیجه تلاش و فکر محسن تنابنده بود؟

در فیلم «استشهادی برای خدا» و در طرح اولیه فیلمنامه نقش «شیخ» شخصیت ملموس و باورپذیری بود که البته بازیگر دیگری به نام رضا بهبودی برای این نقش کاندیدا بود که به علت تمرین‌های تئاتر نتوانست سر پروژه حاضر شود، بنابراین علیرضا امینی از من خواست نقش روحانی را بازی کنم. به نظر من این نقش تلفیقی از چند کاراکتر است که در ذهن من وجود داشت چرا که چنین روحانی‌ای با این مشخصات در خانواده مادر من وجود دارد که بسیار شیرین و دوست‌داشتنی است، بنابراین تلاش کردم با ایجاد تغییراتی مثل طرز راه رفتن و گویشی که مربوط به شهری در اطراف مشهد است، نقش روحانی را با تصوری که در ذهن داشتم پیدا کنم و طوری آن را ارائه دهم که با مخاطب ارتباط خوبی برقرار کند. در کل این نقش برای من تجربه خوبی بود.

در فیلم «استشهادی برای خدا» با صحنه‌های برف و بوران و مسیرهای سخت و صعب‌العبور روبه‌رو بودیم. آیا لزومی داشت که این فیلم در چنین فضایی به تصویر کشیده شود. آیا بهتر نبود به جای روبه‌رو بودن شخصیت محوری‌ داستان با چنین موانعی، تعلیق‌های داستان بیشتر می‌شد؟

وجود چنین شرایطی صددرصد برای این فیلم لازم بود. ما در این فیلم با شخصی روبه‌رو بودیم که بعد از سال‌ها به زادگاه خود بازمی‌گشت که آقای جمشید هاشم‌پور به زیبایی این نقش را ایفا کرد اما شخصیت ما باید از موانعی عبور می‌کرد که نیمی از آن موانع طبیعی بود. شاید بتوان گفت این بخش سمبلیک قصه بود؛ فضای سخت، خشن و طبیعتی که به لحاظ زیبایی‌شناختی جذاب و بکر بود و فکر کردیم در این شرایط کار بهتر خواهد شد و این بحث کاملا سلیقه‌ای است اما هنوز هم فکر می‌کنم استفاده از آن فضا برای فیلم «استشهادی برای خدا» بسیار بجا و خوب بود.

‌چطور شد که ترجیح دادید بار دیگر با علیرضا امینی تجربه مشترک داشته باشید؟

کار کردن با علیرضا امینی بسیار لذتبخش است چرا که به زعم من کارگردان بسیار مسلطی است. ما در طول کار با همفکری هم بسیاری از صحنه‌ها و دیالوگ‌ها را تغییر دادیم و این موضوع برای علیرضا که کارگردانی کار را نیز انجام می‌داد کار سختی بود. من سر پروژه‌های قبلی مثل فیلم «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین»، «دانه‌های ریز برف»، «استشهادی برای خدا» و... تغییرات فیلمنامه حین فیلمبرداری را تجربه کردم و هر بار به خودم قول می‌دهم که بار دیگر تکرار نشود تا سر فیلمبرداری با فراغ بال نقش را بشناسم و راحت‌تر کار کنم اما متاسفانه در «هفت دقیقه تا پاییز» هم این اتفاق افتاد که خدا را شکر با همکاری علیرضا امینی تغییرات فیلمنامه از آن کار قابل قبولی ارائه داد.